|
100 سال با مشروطه
|
||
|
شرحی نو بر انقلاب مشروطه |
می توان اقتصاد ایران را در این مقطع به درستی به یک اقتصاد معیشتی و یا بخور و نمیر تعریف نمود. ایران به مانند یک روستای بزرگ تمام احتیاجاتش را خود تامین می کرد. وضعیت کشاورزی به دلیل نبودن ادوات پیشرفته و مشکل همیشگی آب یک بخش کاملا ورشکسته بود که به زحمت کفاف مناطق مجاور مزرعه را می داد .از طرفی به دلیل نبودن راههای ارتباطی یک منطقه کشور سرشار از نعمت بود و منطقه ای دیگر از خشکسالی و قحطی رنج می برد.وضع صنعت از کشاورزی هم بدتر بود.مختصر صنایع نساجی که وجود داشت مانند چیت همدان بر اثر اولین وزش نسیم رقابت فاستونی انگلستان از پای در آمد.
در یک کلام چارلز عیسوی مولف اثر مشهور "تاریخ اقتصادی ایران عصر قاجار در چند جمله کوتاه اما گویا چنین می نویسد:ایران در ابتدای قرن نوزدهم جامعه ای بود به لحاظ اقتصادی بسیار فقیر عقب مانده و کم جمعیت به لحاظ ارتباطات پراکنده و بی ارتباط به لحاظ اجتماعی در تجارت سیاست روابط بین الملل علم و فرهنگ منفک و جای مانده از باقی جهان."
در ادامه مطالب به پدیده عقب ماندگی ایران و ریشه یابی آن می پردازیم
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی ودلم شاد کنید
فصل گل می گذرد هم نفسان بهر خدا
بنشینید به باغـــــــــی و مرا یاد کنید
یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان
چو تماشای گل و لاله و شمشاد کنید
هر که دارد ز شما،مرغ اسیری به قفس
برده در باغ و به یاد منـــــش آزاد کنید
آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک
فکر ویران شدن خانه صیــــــــــــاد کنید
بیستون بر سر راه است مباد از شـیـریـن
خبری گفته و غمگین دل فرهــــــاد کنید
شـمع اگر کشـته شـد از باد ندارید عجب
یاد پروانه هستی شده بر بــــــــــاد کنید
جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه
ای بزرگان وطن بهر خـــــــــــدا داد کنـید
گر شد از جور شما خانه موری ویران
خانه خویش محال است که آبـــــاد کنید
کنج ویرانه زندان شد اگر سهم بهار
شکر آزادی و آن گنج خـــــــــداداد کنید
باور کنید ایران هیچ گاه اینقدر جوانان بااستعداد و تحصیل کرده ،کتاب و روزنامه ، راه و جاده، ثروتهای طبیعی و ...... نداشته است.هیچ گاه در تاریخ ۶۰۰۰ ساله این مملکت کهن این تعداد استعداد یک جا در ایران جمع نشده بود برای مثال در زمینه نظامی قبل از جنگ تحمیلی برای حدود ۲۰۰ سال بود که بعد از فتوحات نادر و اندکی جنگ خارجی آقامحمدخان دیگر پیروزی در کار نامه خود نداشته پس از شکستهای مفتضحانه از روسها که منجر به از دست رفتن تقریبا نیمی از ایران شد دیگر چه پیروزی داشته ایم!!! شهریور بیست آن لشکر عظیمی که دستگاه تبلیغاتی رضاشاه این چنین برایش تبلیغ می کرد چه شد؟ بلافاصله از هم پاشید و سربازان سربازخانه ها را غارت کردند.
آیا نباید خدا را شاکر باشیم که جوانانی داریم که با دست خالی خونین شهر را خرمشهر کردند؟ ۸ سال جنگ بدون از دست رفتن تکه ای خاک مایه غرور نیست؟
باور کنید جدا از سیاست و نظام و اینها می گویم به عنوان یک ایرانی که کشورش را دوست دارد می نویسم.قدر این همه موهبت الهی که در دستان ماست را بدانیم
به قول فیلم دلشدگان وقتی سفیر ایران در پاریس به خسروخان رهاوی می گوید که برای نظام مارش بسازید.ناصرخان دیلمان جواب می دهد:"برای اون همه دلاوری یه ای دل ای دل کفایت می کنه طبل و شیپور رو بی جهت به زحمت نیاندازید".
ولی الان با غرور می گوییم که آن همه دلاوری ارتش ایران نیازمند صدها مارش و موزیک افتخار است.
من به کشورم افتخار می کنم شما چطور؟
هر وقت این سوال از من پرسیده می شود که چه رشته ای را دوست داری بلافاصله جواب می دهم تاریخ!همیشه هم جواب مردم همین است:خاک توسرت تاریخ هم شد رشته به ما چه که فتحعلی شاه هزارتا زن داشته یا چهارهزارسال پیش مردم چطور زندگی می کردند؟متاسفانه در ایران تاریخ صرفا حفظ یک مشت اسم تعدادی عدد در قالب سال و از این تیپ چیزها.واقعیت این است که تاریخ عبارتست از: تلاش در بازساری و فهم گذشته.به همین خاطر در غرب تاریخ جز مهمترین و جدی ترین و متشخص ترین موضوعات هستند.دربسیاری از دانشگاههای اروپا و آمریکا ورود به تاریخ به مراتب سختر از رشته های مهندسی آمار و ... است.در نتیجه کسانی که در تاریخ یا دیگر علوم انسانی جز ۵ الی ۱۰ درصد بالای هرم تحصیلی هستند.بسیاری از دانشگاههای معروف غرب همچون "سوربن" و "کمبریج"و"هاروارد" در اصل دانشگاههای علوم انسانی می باشند.در ایران فقط دانشگاه علامه طباطبایی دانشگاه علوم انسانی است که بعضی از رشته های آن مانند اقتصاد واقعا معتبر است ولی از تاریخ و جغرافیا در این دانشگاه خبری نیست.به جای تاریخ آمار دارد.
غالبا این سوال در ذهن ماست که فایده تاریخ چیست؟ پاسخ متداول و کلاسیک به این سوال این است که تاریخ همچون معلمی است که با تصویر گذشته و عبرت گرفتن از آن می تواند آیندگان را هدایت و راهنمایی کند به قول رودکی:هرکه ناموخت از گذشت روزگار/////هیچ ناموزد زهیچ آموزگار
ولی این مسخره ترین جواب برای این سوال است.در این تردیدی نیست که با بررسی احوال گذشته گان بالاخص که آنان که نام نیک از خود بر جای نگذاردند می توان درس و عبرت گرفت. اما مسئله این است که چه تعدادی از حکومت ها و رجال و خلاصه صاحبان قدرت به تاریخ نگریسته و از آن چنین درسی را فراگرفته اند؟کدام حاکم ظالم و رهبران دیکتاتور و رئیس جمهورهای خودکامه در عصر جدید به استناد این درس مسلم تاریخ ظلم و ستم را رها کرده اند و به خدمت مردم درآمده اند؟چنگیز-تیمور-استالین-هیتلر- موسیلینی-محمدعلی شاه-رضا شاه و محمدرضا شاه و کیم ایل سونگ صدام و ... کدام دست از ظلم برداشته اند به حکم این درس مسلم تاریخ به عدالت روی آورده اند؟مسلما این که باید از تاریخ درس بگیریم به درد مردم عادی نمی خورد و دیوانگی است از مردمی که دستشان به هیچ جا بند نیست بخواهیم از تاریخ پند بگیرند؟ کارمند ساده بانک چه درسی باید از تاریخ بگیرد؟ پس نتیجه می گیریم که این پاسخ که تاریخ برای پند آموزی است جواب ساده و پیش پاافتاده ایست که هیچ کس را قانع نمی کند.پس جواب چیست چرا باید تاریخ بخوانیم؟
جواب را بایک مثال روشن می کنم:فرض کنید به شما بگویند که خانم و آقای که شما را به عنوان پدر و مادر خود می شناسید کسان دیگری بوده اند و پدر و مادر واقعی شما مجبور شده اند شما را بعد از تولد رها کنند و بروند.{دور از جونتون} پس از دریافت این شک اولین و تنها واکنش هر انسانی چیست؟ مسلما می خواهد بداند پدر و مادر واقعی اش کی بوده.حتی اگر به او گفته شود که والدین حقیقی شما هر دو فوت شده اند مع ذالک باز هم او می خواهد بداند که آنها که بوده اند. این نیاز به دانستن را می توان نیاز انسان به تاریخ و یا فایده تاریخ دانست.نسل امروز هم می خواهد بداند فرزند کدام گذشته بوده است.آیا اگر از شما بپرسند که دیگر شناختن پدر و مادر واقعیت که مرده اند چه فایده ای دارد.به جز اینکه دانستن آنان چه کسانی بوده اند در حقیقت و دراصل می خواهد خودش را بشناسد و بداند کیست؟
به زبان پروفسور "کار" مورخ نامدار انگلیسی و خالق اثر معروف "تاریخ چیست؟" می گوید که تاریخ هنر دیدن گذشته است و به منظور آگاهی از استعداد و توانایی هایی که حال دارد یا می تواند به آن برسد.این تا جایی می رود که "کالینگوود" معتقد است تاریخ چیزی به جز تاریخ اندیشه و تفکر انسان ها در گذشته نیست.
*-*-**-*-**-*-**-*-**-*-**-*-**-*-**-*-**-*-**-*-**-*-**-*-**-*-**-*-**-*-*
ناله مرغ اسیر این همه بهر وطن اســت مســلک مرغ گرفتــــــار قفس هم چو من است
همت از باد سحر می طلبم گر ببــــــــرد خبر از من به رفیقی که به طرف چمن اســـــــت
فکری ای هموطنان در ره آزادی خویـــش بنماییــــد که هر کـــس نکند،مثل من اســـــــت
خانه ای کو شود از دست اجانـــــــب آباد زاشک ویران کنش آن خانه که بیت الـحزن است
جامه ای کو نشود غرقه به خون بهر وطن بدر آن جــامه که ننگ تـــن و کم از کفــــن است
آن کسی که در این ملک سلیمان کردیم ملت امروز یقین کرد که او اهرمن است (محمدعلیشاه)
به نام خدا
-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
این وبلاگ به هیچ حزب گروه ارگان و عقیده و مسلک سیاسی وابسته نیست و از دوستان تمنا دارم صرفا به تاریخ اکتفا کرده و به مطالب سیاسی نپردازند
-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
تا صدمین سال مشروطه ۷۵ روز مانده.با این حال سوالات زیادی پس از گذشت این مدت زمان طولانی در ذهن تاریخی ما مانده که کمتر جوابی پیدا کرده است.سعی این بلاگ در این است که تا حد ممکن این سوالات را مطرح و به چالش بکشد.مسلما این سوالات وقتی در ۱۰۰ سال پاسخی پیدا نکرده اند در این چند روز باقیمانده هم جوابی پیدا نخواهد کرد.حتی اگر بتوانیم برای لحظاتی کوتاه شما را درگیر تاریخ این سرزمین کنیم به اهدافمان رسیده ایم
از همه دوستان می خواهم با نظرات گرانبهایشان ما را در این کار یاری نمایند و پرسشهایی را مطرح بفرمایند که این بحث به چالش کشیده شود.
اندکی در باره روش کار توضیح می دهم.سعی بر این است که اندکی در باره چرایی مشروطه،مضرات و منافع مشروطه،شعرای مشروطه،شخصیتهای مطرح مشروطه و.... بپردازیم.در همین راستا یا یک راستای دیگر!! ابتدا به معرفی "ابولقاسم عارف قزوینی" می پردازیم.سپس به این پرسش مهم که تاریخ چیست و به چه کاری می آید خواهیم پرداخت.
باتشکر
|
|