تبليغاتX
100 سال با مشروطه
 
100 سال با مشروطه
 
 
شرحی نو بر انقلاب مشروطه
 
مشروطه به روايت طنز
محمد معيني:موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

(لازم به ذکر است که این مطالب حقیقت محض است ولی از فرط ناآگاهی مردم آن روزگار به نظر ما طنز می آید))
فکر می کنم با خواندن این مقاله دیگر نیازی به توضیح باقی بماند که چرا مشروطه شکست خورد!!


در خواب و در بيداري مشروطه طلبان و طرفداران استبداد و انجمن سازان و ... در اطرافم رژه مي روند و مرا تهديد مي كنند كه مواظب قلم و رفتار خود باشم، مبادا چيزي بنويسم كه به تار سبيل فلان الدوله و گوشه قباي اطلسي نايب الدوله ها بر بخورد. با هزار زحمت مطالبي مي نويسم اما به مذاق آزاديخواهان از تيپ حيدر خان عمواوغلي خوش نيامده و يكدفعه يپرم خان ارمني و حيدرخان عمواوغلي را مي بينيم كه با آن هيبت و هيئت مخصوص در برابرم ظاهر مي شوند و مي گويند: پسر، اين يارو مستبده بگذار او را بكشيم. يكدفعه حمله كرده تپانچه خود را به روي من مي كشند. هنوز خود را به طور كامل از دست حيدرخان عمواوغلي رها نكرده بودم كه يك عده مسلح ششلول به دست مقاله اي را به دست من مي دهند و مي گويند: « يا اين مقاله را در بهارستان چاپ مي كني يا به جرم مستبد بودن كشته مي شوي؛ چون مرام و مسلك ما آزاديخواهان، آزادي است، در انتخاب ابزار قتاله خود، صاحب اختيار هستي، حق انتخاب داري، ششلول، دار، گيوتين؛ كدام را انتخاب مي كني؟ » از صداقت و صراحت و مرامشان خوشم مي آيد، تعهد مي كنم مقاله شان را چاپ نمايم.1



با خود گفتم در اين ايام مشروطه كه آزاديخواهان انجمنهاي مختلف تأسيس كرده 2 و سربازان ملي امنيت مملكت مشروطه را برقرار كرده اند، بهتر است در سايه اين امنيت يك گشتي در ايالات و ولايات بزنم و از آسايش و رفاه حال ملت مشروطه لذت ببرم.



در اين سفر، راهم به قزوين افتاد: دو نفر از الموت آمده بودند مي گفتند: در هر ولايت، مشروطه را يك جور معني مي كنند، در ولايات ما نيز اين طور معني كردند كه: خالصه بر گشته ماليات موقوف شده، هر چه شيخ محمدعلي رئيس انجمن بگويد مطابق با قرآن است.3 يك قزويني نيز معتقد بود كه : معني مشروطه يعني آدم هر كاري مي خواهد بكند.4 بيچاره قزويني حق داشت، معني مشروطه را مطابق با آزادي و هرج و مرج و كشتار و زورگويي مطابق بداند، چرا كه از مشروطه فقط همان ها را از آزاديخواهان ديده بود! برادر حيدرخان عمواوغلي (عباس آقا) كه خود شاهد اعمال خشونت آزاديخواهان در قزوين بود چنين مي گويد: « ... روز ديگر فتح قزوين وارد قزوين شدم ... از آنجايي كه مجاهدين غيور هر چه از دست ايشان مي آمد هر ظلم كه در زمان استبداد هم ممكن نبود به اهالي قزوين كرده بودند و مي كردند، بالاي منبر رفته يك نطق مفصلي كردم، دو مطلب بود: يكي به اهالي آنجا اميد و وعده بدهم كه هرچه مجاهدين از شما برده اند از قبيل: اسب، قاطر، تفنگ و اشياء و غيره بالمضاعف پس خواهند گرفت. دوم هم مي خواستم مجاهدين و رؤساي ايشان را حالي نمايم كه اين قدر ظلم در حق يك مشت جماعت بيچاره و ناچار صحيح نيست و عاقبتش بد خواهد شد؛ چون حرفهاي من به تمام رؤساي مجاهدين بر مي خورد به آن سبب روز ديگرش مكتوبهاي متعدد تهديدآميز براي من رسيد. » 5



بازاريها نيز لفظ مشروطه را باعث همه چيز مي دانستند و گمان مي كردند اين كلمه اكسير اعظم است و قدرت جادويي دارد. يعني با اعلان آن فوراً تمام كارهاي گذشته و آينده ايران اصلاح مي شود.6 و يا اينكه حرز جواد است تا آن را به بازو ببنديم از شر جن و پري و مستبد در امان هستيم.7



برخي عوام تصور مي كردند: مشروطه يعني نان ارزان، گوشت ارزان مشروطه يعني بينوايان از نان و كباب سير شوند و برخي نيز مي گفتند، ارزاني نمي خواهند مشروطه مي خواهند.8



و عده اي مي شنيدند كه در طهران يك عده در سفارت انگليس تحصن كرده و پلو مي خورند و راست، راست راه مي روند و پول تو جيبي مي گيرند و مشروطه مي خواهند 9 و حال آنكه سفير انگليس مي گفت: فرانسوي ديوارش تا يك متر خون بالا آمد تا مشروطه گرفت.10

در اين اوضاع بعضي مشروطه و بعضي اصلاً نمي دانند چه بايد بخواهند حيران و سرگردانند ولي فرياد مي زنند مي خواهيم مي خواهيم وقتي سؤال مي شود چه مي خواهيد مي گويند برويم از رفقا بپرسيم ما نمي دانيم چه مي خواهيم، مهم اين است كه مي خواهيم. 11



و يك عده هم تصور مي كردند كه مشروطه خوردني است، داد مي زدند بابا سه روز ما اينجا ويلان سرگردانيم يك تكه مشروطه به ما نداده اند. 12 در اين حال و هوا در بين عوام جمعيت زمزمه مي شود ما چه مي دانيم مشروطه چيست ما ارزاني گندم مي خواهيم و عقلاي قوم آنها را قانع مي كردند كه مشروطه يعني هزار پيشه، ارزاني گندم هم جزو اوست. 13



يك نفر هم كه مي خواست مردم گرسنه را تحريك و بيشتر هواخواه مشروطه نمايد دستش را آورد جلو و اشاره به دستش كرد و گفت: مسلمان "مشروطه يعني كباب اندازه كف دست" و ديگري كه مي خواست پيره زن بي سرپرستي را متمايل به مشروطه نمايد گفت: مشروطه يعني پسران جوان را به پيره زنان نامزد كنند و دختران جوان را به پيرمردان، دختر جوانِ پيره زن زبان به اعتراض گشود كه اين چه مشروطه ايست، اينكه سراسر ظلم است! و پيره زن با غيظ جواب داد: دختر زبان دركش گيسو بريده ترا چه رسد به مشروطه بد بگويي.14



خلاصه از آنجا گذر كردم به رشت رسيدم مدير جريده خيرالكلام را ديدم كه در حال چاپ يك اعلاني است، از وضع مشروطه و استبداد. پرسيدم مدير دلش خون بود گفت: اين همه تلاش كرديم بچه مشروطه را از طهران با هزار مشكلات از قزوين عبور داده و به رشت آورديم، مشروطه نورس جوان ما كه تازه وارد رشت شده بود در خيابانها قدم مي زد، چون غريب بود در ميان كوچه ها گم شد نمي دانم در خانه كسي پنهان شده؟ و يا كه دزديده اند يا كه خداي ناكرده كسي صدمه به وجود مباركش آورده، ما كه عاشق دلباخته اين آتشين روي بوديم از فراق او طاقت و قرار نداريم هر كه از سلامتي او به ما خبر دهد در ازاء اين محبت، ما جان عزيز خود را به رايگان مي دهيم و هركه دزديده باشد مسترد ندارد ما به قوت اتحاد دست تعدي او را قطع و وجود نامباركش را از ميان برمي داريم، اگر كسي اعتنا به اين اخطار نكند، ما خودمان در حوزه خودمان هم رمال داريم و هم جفار، گم شده خود را پيدا توانيم كرد، در اين صورت واي بر دزد مشروطه نوجوان. 15







-------------------------------------------------------------------------

1- اين رسم (چاپ مقاله با زور ششلول) در صدر مشروطه مرسوم بود. در اين خصوص رجوع كنيد به : محمد معيني، مشروطيت و مطبوعات (ششلول قيمت مقاله) همايش نخستين سده مشروطيت خبرنامه (2) ص28.

2- جهت اطلاع بيشتر از وضع انجمنها، رجوع كنيد به: محمد معيني، انجمنهاي مشروطيت، همايش يك صدمين سالگرد مشروطيت، خبرنامه شماره 1 ص 11-12.

3- عين السلطنه، روزنامه خاطرات، جلد سوم، ص1816.

4- محمد معيني، مشروطه و مشروطه طلبان، همايش نخستين سده انقلاب مشروطه ايران، خبرنامه شماره 2 ص 13.

5- عبدالحسين نوايي، ورقي از تاريخ مشروطه، مجله يادگار، سال پنجم، شماره اول و دوم ص 45-46.

6- عين السلطنه، پيشين ص2049-2050.

7- جريده ساحل نجات، سال اول شماره 1 سال 1325 قمري ص 1و2.

8- احمد كسروي، تاريخ مشروطه ايران، تهران، اميركبير، چاپ هشتم، 1349، ص 159-161.

9- در اين خصوص ر.ج.به: محمد معيني، تصحيح و تحشيه نسخه خطي تاريخ انقلاب اسلامي ايران (پايان نامه كارشناسي ارشد)، دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم تحقيقات، 1381، ص 39-40.

10- اديب هروي، تاريخ پيدايش مشروطيت، خرامان، 1331، ص49.

11- روزنامه نبرد شماره 34 به نقل از اديب هروي ص 49.

12- انقلاب زنجان، مجله وحيد (خاطرات)، دوره جديد، سال 9 ش 1، ص 38.

13- رسول جعفريان، بست نشيني، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، 1378، ص238.

14- فيروز منصوري (اندر معني مشروطه) مجموعه مقالات نهضت مشروطيت ايران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، 1378، جلد اول ص321.

15- اعلان مذكور (مشروطه نورس) در جريده خيرالكلام، سال اول ش 7 غره شعبان 1325ق منتشر شده و به موجب آن مژدگاني براي كساني كه از بچه مشروطه رشتي خبر بياورند در نظر گرفته شده است.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 14:53  توسط مورخ الدوله  | 
فردا ۱۹ تیر برابر با ۱۴ جمادی الثانی ۱۴۲۷ به حساب قمری ۱۰۳ امین سال امضای فرمان مشروطه به دست مظفرالدین شاه است.۱۹تیر در سالن همایشهای کتابخانه ملی ایران همایشی با عنوان جریانهای فکری مشروطه برگزار می شود که برای عموم آزاد است.

اول از همه به تمام ایرانیان این اولین انقلاب جهان اسلام را تبریک می گویم. ما باید به خود ببالیم که نخستین قانون اساسی در تمام جهان اسلام متعلق به ماست

در باره مشروطه زیاد گفته شده و من قصد ندارم تکرار مکررات بکنم ولی صرف یادآوری به دوستان باید بگم که ستارخان و باقرخان این سرداران وسالاران ملی تقریبا یکی دو  سال بعد از پیروزی انقلاب تهران را فتح کردند.چون گاهی اوقات این نکته اشتباه می شود و فتح تهران را به حساب امضای مشروطه می گذارند.

فقط یک مرور سریع روی روند انقلاب می کنم: پس از جنگ ژاپن و روسیه واردات قند از روسیه به شدت کاهش یافت.و قند بسیار گران و نایاب شد. علاالدوله حاکم تهران برای اینکه از مخالفین (ماجرای تنباکو) زهر چشم بگیرد چند بازاری از جمله سید هاشم قندی را که از معتمدین بازار بود دستگیر و فلک کرد. این طرز برخورد نه تنها اثر نداشت بلکه خشم عمومی را برانگیخت.همین امر باعث شد که جمعی از روحانیون معروف تهران در صدر آنها طباطبایی به مهاجرت صغری دست بزنند و در حرم حضرت عبدالعظیم متحصن بشوند. شاه خواست مهاجرین را پذیرفت و حتی در کاخ از آنان پذیرایی کرد آن روز طهران دیدنی بوده فریادهای زنده باد ملت ایران ، زنده باد پادشاه اسلام   در تمام شهر طنین افکنده بود

اما استبداد که ثابت کرده بود که به این سادگی حاضر به گوش دادن به درخواستهای حقه مردم گوش نمی دهد وقعی به درخواستهای مردم نکرد.همین امر زمینه مهاجرت کبری را  فراهم کرد.پس از نامه طباطبایی به شاه که عین الدوله به شاه نرساند  تندی با دولت شدت گرفت.در اوایل تابستان ۱۲۸۵ و ایام فاطمیه وعاظ به انتقاد از حاکمیت پرداخته اند از این رو یک واعظ مخالف دستگیر شد .در این درگیری که بین مردم و نیروهای انتظامی رخ داد یک روحانی جوان به نام سید عبدالحمید کشته شد. مهم این قضیه این بود که شیخ فضل الله هم بالاخره به صف مشروطه طلبان پیوست . صبح روز بعد جمعیت بزرگی برای تشیع این روحانی آمدند ولی سربازان جلوی  سبزه میدان مردم را به گلوله بستند میزان کشته ها بالغ بر صدها تن بود. خلاصه بعد از این واقعه جریان تحصن در سفارت انگلیس و عثمانی پیش آمد و سرانجام شاه موافق خود را اعلام کرد. و مجلس شورای ملی تشکیل شد.متن فرمان مشروطه را روز ۱۴ مرداد در سایت خواهم گذاشت.

فقط نکته جدیدی که می توانم در باره ماجرای مسیو نوز بنویسم این است که عکسی که نوز را در لباس روحانی نشان می داد از مدتها قبل دست امین السلطان بوده ولی برای بدنام کردن رقیب خود یعنی عین الدوله در زمان صدراعظمی عین الدوله عکس را به دست مخالفین رساند

درباریان قادر به درک این نبودند که خروش ملت از کجاست و از این رو این انقلاب عظیم رو به قدرتهای اجنبی نسبت می دادند از این رو عقیده داشتند که چرا این روسیه گردن کلفت بی عار مثل نمد گلی دست رو دست گذاشته تا اون ضعیفه ملکه انگلیس به اسم مشروطه این مملکت رو بلومبونه!!! این قدر سواد سیاسی و آگاهی نداشتند که بدانند روس و انگلیس در این دوره چند سالی بود که متحد شدند و نتیجه این اتحاد را در قرارداد ۱۹۰۷ می بینیم. من از همین جا این انقلاب مردمی را از لوث وجود روس و انگلیس پاک اعلام می کنم.شاهان ما هیچگاه نفهمیدند که سلطنت به سرزمین پهناوری مثل ایران با اهمیت تر است از حکومت بر قلوب درباریان.البته خیلی ها معتقد بودند که باید یک خدا داشته باشند یک شاه. مجلس و هیئت دولت را مثل یک دین چند خدایی می دانستند

بازهم این صدسالگی این انقلاب بزرگ را به تمام ملت ایران تبریک عرض می کنم و بیایم برای شادی روح شهدای مشروطه صلواتی بفرستیم.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 20:34  توسط مورخ الدوله  | 
با شرمندگی بسیار از دوستان؛ آن روزی که این وبلاگ آغاز به کار کرد ۷۵ روز به صدمین سال پیروزی قانون مانده بود و امروز کمتر از ۳۰ روز، پس به ناچار باید به روند کار سرعت بخشید.

*********************************************

نظرات شما باعث دلگرمی و همچنین حرارت بخشیدن به بحث خواهد بود. لطفا نظر بدید.

*********************************************

در پست قبلی در باره وضیعت ایران در قرن نوزدهم پرداختیم و قاجارها در چنین وضعیتی قدرت را به دست گرفتند.در تمام کتب تاریخی ما امده که قاجارها پادشاهانی ضعیف، خرافاتی، ترسو، مال پرست بی فکر،نالایق،هوس ران ... هستند.حال این تصور چقدر درست است که در تمام کتب تاریخ ما از دبستان تا دانشگاه تدریس می شود کاری نداریم واساسا نیازمند تحقیق جامعی خواهد بود. اما اعتقاد به این امر یک پرسش جدی را مطرح می کند که الزاما نیازمند پاسخ است:چگونه آنان موفق شدند نزدیک یک قرن و نیم بر ایران حکومت کنند؟

یک حاکم نالایق و ضعیف ممکن است چند سال یا حداکثر یک دهه بر اریکه قدرت بماند اما سرانجام مخالفان و مدعیان قدرت از ضعف و بی خبری او استفاده کرده و وی را سرنگون می کنند. قاجارها هم که دشمن کم نداشتند.ایلات و عشایر بختیاری،سمیتقو،خزعل و .... .

اما واقعیت این است که این مخالفتها در یکی دو دهه آخر عمر قاجارها صورت گرفت.آنچه اهمیت این سوال را بیشتر می کند این است که قاجارها نه ارتش و نیروهای مسلح قوی داشتند و نه دستگاه اطلاعاتی یا حتی یک نظام اداری قدرتمند برای اداره کشور داشتند.در پست قبل اشاره شد که عدم راههای مناسب عملا قدرت حکومت را در اطراف تهران محدود می کرد پس چگونه؟

به سخن دیگر فقدان مخالفت با قاجارها به این دلیل نبود که مردم وحشتی از سرکوب حکومت داشته باشند بلکه به نظر می رسد که فکر مخالفت و اعتراض به آنان در سطح جامعه اساسا مطرح نبوده.

حالا جواب اینکه چرا این مخالفت مطرح نبوده ، نیازمند یک بررسی روی چگونگی روی کار آمدن قاجارها و بررسی تک تک شاهان قاجار علی الخصوص فتحعلیشاه و ناصر الدین شاه است که در روزهای آینده خواهیم پرداخت.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 14:8  توسط مورخ الدوله  | 
  بالا